بهلول و سودا گر



روزي سوداگر بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم ؟ بهلول جواب داد آهن و

پنبه .

آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خرید و انبار نمود . اتفاقاً پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان

برد. باز روزي به بهلول برخورد این دفعه گفت : بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم . جواب داد

پیاز بخر و هندوانه . سوداگر این دفعه رفت و تمام سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود . پساز

مدت کمی تمام پیاز و هندوانه هاي او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود . فوري به سرغ بهلول

رفت و گفت که بار اول که با تو مشورت نمودم گفتی آهن بخر و پنبه و نفعی برده ولی دفعه دوم این

چه پیشنهادي بود کردي ؟ تمام سرمایه من از بین رفت.

بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدي گفتی آقاي شیخ بهلول و چون مرا شخص

عاقلی خطاب نمودي منهم از روي عقل به تو جواب دادم . ولی دفعه دوم مرا دیوانه خطاب نمودي ، من

هم از روي دیوانگی جوابت را دادم . مرد از گفته دوم خود خجل شد و مطلب را درك نمود

/ 2 نظر / 14 بازدید
فاطمه

سلام برادر ممنون از حضورتون و دلسوزیتون. من رتبه 2 رقمی کنکورو آوردم تو رشته زیاضی خیلی راحت دانشگاه شریف قبول میشدم خدا این مسیرو سر راهم گذاشت داغم نیستم با آگاهی انتخاب کردم.

فاطمه

سلام به عقیده بنده یکی میتونه حشره شناسی بخونه و خدا رو بشناسه یکی میکروب شناسی یکی دکتر بشه وخداشناس و............. یکم میتونه تو حوزه باشه و خدارو نشناسه! همه چی به خود شخص بستگی داره انشالله خدا توفیق بده دین وخوب بشناسیم عمل کنیم وتبلیغ. اللهم عجل لولیک الفرج