خدا کند که در و تخته ای به هم بخورد

خدا کند که در و تخته ای به هم بخورد

و یا جرقه ی عشق تو بر سرم بخورد

تویی که در همه دنیا زبانزدی آقا

گذشت نیمه ی شعبان نیامدی آقا

من انتظار تو را می کشم بیا، برگرد

ز دست می روم آقا تو رو خدا برگرد

اگر بدانی از این درد ها چه دل، تنگ است

کبوترم که بدون تو سهم من سنگ است

بیا که بی تو جهان فقر مطلق است انگار

بیا که کفر، بدون تو بر حق است انگار

بیا که حرمت آینه ها شکستنی است

در این زمانه که شیطان برادر تنی است

چقدر بی تو بخوانم «متی ترانا» را

ببین که تا به کجا کشیده ای ما را

نگو نشستن با تو به من نمی آید

و یا که کرب و بلایی شدن نمی آید

/ 0 نظر / 6 بازدید