منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
مرگ
نویسنده ammarhastam در ۱۳٩۱/٦/۱٠ | نظرات ()

یوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِھَا وَتُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَھُمْ لَا یظْلَمُونَ

(به یاد آورید) روزی را که ھر کس (در فکر خویشتن است؛ و تنھا) به دفاع از خود برمیخیزد؛ و نتیجه اعمال ھر کسی، بیکم و کاست، به او داده میشود؛ و به آنھا ظلم نخواھد شد!« النحل/ ١

توفیق توبه

و نیز جناب آقا میرزا ابوالقاسم مزبور از مرحوم اعتمادالواعظین تھرانى - علیه الرحمه - نقل نمود که فرمود در سالى که نان در تھران به سختى به دست مى آمد، روزى میرغضب باشى ناصرالدین شاه به طاق آب انبارى مى رسد و صداى ناله سگھایى را مى شنود، پس ازتحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه ھایش به او چسبیده و چون در اثر بى خوراکى پستانھایش شیر ندارد، بچه ھایش ناله و فریاد

مى کنند. میرغضب باشى سخت متاءثر مى شود، از دکان خبازى که در نزدیکى آن محل بود، مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و ھمانجا مى ایستد تا سگ مى خورد و بالاخره پستانھایش شیر مى آورد وبچه ھایش آرام مى گیرند و سرگرم خوردن شیر از پستانھاى مادر مى شوند.میرغضب باشى مقدار خوراک یک ماه آن سگ را از آن نانوایى مى خرد و نقدا پولش را مى پردازد ومى گوید ھر روز باید شاگردت این مقدار نان به این سگ برساند و اگر یک روز مسامحه شود از توانتقام مى کشم.در آن اوقات با جمعى ازرفقایش میھمانى دوره اى داشتند به این تفصیل که ھر روز عصر، گردش مى رفتند و تفرج مى کردند و براى شام در منزل یکى با ھم صرف شام مى نمودند تا شبى که نوبت میرغضب باشى شد، زنى داشت که تقریبا در وسط شھر تھران خانه اش بود و وسایل پذیرایى درخانه اش موجود بود و زنى ھم تازه گرفته بود و نزدیک دروازه شھر منزلش بود.به زن قدیمى خود پول مى ھد و مى گوید امشب فلان عدد میھمان دارم و براى صرف شام مى آییم و باید کاملا تدارک نمایى ، زن قبول مى کند و طرف عصر با رفقایش بیرون شھر رفته تفرج مى کردند.تصادفا تفریح آن روز طول مى کشد و مقدار زیادى از شب مى گذرد، ھنگام مراجعت ، رفقایش مى گویند دیر شده و سخت خسته شدیم ، ھمین در دروازه که منزل دیگر تو است مى آییم.میرغضب باشى مى گوید اینجا چیزى نیست و در خانه وسط شھرى کاملا تدارک شده باید آنجابرویم . بالاخره رفقا راضى نمى شوند و مى گویند ما امشب در اینجا مى مانیم و به مختصرى غذاقناعت مى کنیم و آنچه در آن خانه تدارک کرده اى براى فردا. میرغضب باشى ناچار قبول مى کند ومقدارى نان و کباب مى خرد و آنھا مى خورند و ھمانجا مى خوابند.ھنگام سحر، از صداى ناله و گریه بى اختیارى میرغضب باشى ھمه بیدار مى شوند و از او سبب انقلاب و گریه اش را مى پرسند، مى گوید در خواب ، امام چھارم حضرت سجاد علیه السلام را دیدم به من فرمود احسانى که به آن سگ کردى مورد قبول خداوند عالم شد و خداوند در مقابل آناحسان ، امشب جان تو و رفقایت را از مرگ حفظ فرمود؛ زیرا زن قدیمى تو از غیظى که به تو داشت، سمى تدارک کرده و در فلان محل از آشپزخانه گذاشته بود تا داخل خوراک شما کند، فردا مى روى آن سم را برمى دارى و مبادا زن را اذیت کنى و اگر بخواھد او را به خوشى رھا کن.دیگر آنکه : خداوند تو را توفیق توبه خواھد داد و چھل روز دیگر به کربلا سر قبر پدرم حسین علیه السلام مشرف مى شوى . پس صبح با رفقا مى گوید براى تحقیق صدق خوابم بیایید به خانه وسط شھرى برویم ، با ھم مى آیند چون وارد مى شود زن تعرض مى کند که چرا دیشب نیامدى ؟ به اواعتنایى نمى کند و با رفقایش به آشپزخانه مى روند و به ھمان نشانه اى که امام علیه السلام فرموده بود، سم را بر مى دارد و به زن مى گوید دیشب چه خیالى در باره ما داشتى ؟ اگر امر امام علیه السلام نبود از تو تلافى مى کردم لکن به امر مولایم با تو احسان خواھم کرد، اگر مایلى درھمین خانه باش و من با تو مثل اینکه چنین کارى نکرده بودى رفتار خواھم کرد و اگر میل فراق دارى تو را طلاق مى دھم و ھرچه بخواھى به تو مى دھم ، زن مى بیند رسوا شده و دیگر نمى تواند با زندگى کند، طلب طلاق مى کند او ھم باکمال خوشى طلاقش مى دھد و خوشنودش کرده رھایش مى کند.از شغل خودش ھم استعفا مى دھد و استعفایش مورد قبول واقع مى شود آنگاه مشغول توبه واداى حقوق و مظالم گردیده و پس از چھل روز به کربلا مشرف مى شود و ھمانجا مى ماند تا به رحمت حق واصل مى گردد.آثار احسان به مخلوقات خداوند عالم ھرچند حیوانى مانند سگ باشد در روایات بسیار است و گاه مى شود که آن احسان سبب عاقبت به خیرى و مغفرت الھى مى گردد.شواھد این مطلب بسیار است از آن جمله در جلد ١۴ بحار از کتاب ((حیوة الحیوان )) دمیرى نقل کرده از رسول خدا (ص) که فرمود : زنى در بیابانى مى رفت و سخت تشنه شده بود تا به چاھى رسید که در آن آب بود، خود را به قعر آن رسانید و آب آشامید و سیراب شد، بیرون آمد دید سگى ازشدت تشنگى خاکھایى که نمدار شده مى خورد.به خود گفت این سگ بیچاره مانند من تشنه است ، بر او رقت کرد و به زحمت خود را به آب رسانیدو موزه پایش را پر از آب کرد و به دندان گرفت و بالا آمد و سگ را سیراب نمود.خداوند این کارش را پذیرفت و تلافى فرمود و او را آمرزید.گفتند یا رسول اللّه آیا براى ما در احسان به حیوانات پاداشى است ؟ فرمود بلى در ھر جگرى که عطش دارد به واسطه خنک کردن و آب به او رساندن اجرى خواھد بودرؤیاى صادقانه و نیز در ھمان کتاب است که رسول خدا فرمود (( شب معراج داخل بھشت شدم وکسى را در آنجا دیدم که سگ تشنه اى را سیراب کرده بود)).

جایى که احسان به حیوان ھنگام ضرورت موجب مغفرت و آمرزش و عاقبت به خیرى مى شود، پسچگونه است اثر احسان و دادرسى از انسان خصوصا مؤ من ؟!

داستانھای شگفت/آیه الله دستغیب شیرازی

 

برچسب ها : مرگ, توبه