منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
چادر
نویسنده ammarhastam در ۱۳٩۳/٩/٩ | نظرات ()

 

چادرش نازک بدون روسری

برسرش ریخته چقدر رنگ و زری

بوی عطرش پخش در بازار شد

بر همه پیر و جوان آزار شد

چون صدای کفشش آید تک تکی

مرد نامحرم شمارد یک یکی

ای خدایا من ندارم خواب شب

خواهرانم بی حجابند در مطب

گر تو منشی یا رییس دفتری

چادرت حتما بپوش با روسری

تو نشو تنها به ماشینی سوار

می‌کند لعنت تو را پروردگار

تو نکن صحبت با نامحرم زیاد

چونکه شیطان دروسط آرد فساد

هرکجا رفتی به آرامی برو

باحجاب و رسم اسلامی برو

توی دانشگاه و جمع های بزرگ

خوب مواظب باش زیاد است بچه گرگ

از پلنگ و شیر جنگل بدترند

آبرویت را به یغما می برند

با دل و جان از شما رنجیده ام

خواهران را چون عروسک دیده‌ام

من نمیدانم زبان خواهران

گفتگویی را گذارم در میان

برحجاب من چاره ای پیدا کن داد و فریاد یک کمی غوغا کنم

گر مسلمانی نصیحت کن قبول

باحیا باشی چو اولاد رسول(ص)

باحیا باش و در عالم شاد باش

در بهشت ذاکرین آزاد باش

من ندارم قصد کینه با کسی

بر بهشت و بر جهنم آدرسی

من که گفتم گردنم آزاد شد

زیان کرد انکه نصیحت نگرفت وخاک شد

برچسب ها :