منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان

پاسخ به اشکالات پیرامون مقام حضرت مهدی(عج)

 

 

درادامه مطلب

 

 

 


پاسخ به اشکالات پیرامون مقام حضرت مهدی

اشکال اول: عمر حضرت
مهدی علیه السلام تا کنون متجاوز از هزار و صد سال می باشد. دیر زیستی تا این حد
طولانی بسیار بعید بوده، و بلکه خارق عادت می باشد که نمونه ای هم برای آن یافت
نمی شود.

پاسخ:1 ( مجرد استبعاد
نمی تواند دلیل بر رد چیزی باشد. قبلا ما از طریق عقل و نقل محقق ساختیم که امام
عصر علیه السلام بدنیا آمده و سپس غیبت گزیده و تا کنون نیز غایب است. بنابراین ما
نمی توانیم به دلیل خارق العاده بودن، بر زندگی طولانی حضرت صاحب علیه السلام خدشه
وارد سازیم.

2( خود استبعاد نیز
بیمورد است. این صریح قرآن کریم است که می فرماید: و لقد ارسلنا نوحا الی قومه
فلبث فیهم الف سنه الاخمسین عاما: و به تحقیق که نوح را بسوی قومش به رسالت فرستادیم.
پس در

میان آنها نهصد و پنجاه
سال بزیست. نقل شده که نوح کلا هزار و سیصد سال زندگی کرده است. ودرروایتی از انس
بن مالک، و او از نبی اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که نوح هزار و چهار سد و
پنجاه سال، آدم نهصد و سی سال که در تورات نیز مذکور است، و شیث نهصد و دوازده سال
زیسته است و نیز در روایات آمده که خضر تا کنون در قید حیات است. طبرسی در اعلام
الوری می نویسد که شیعه و اهل حدیث، و بلکه همه امت غیر از معتزله و خوارج، اتفاق
نظر دارند که خضر تا کنون زنده بوده و از عقل کامل برخوردار است. اکثر اهل کتاب
نیز در این موضع با ما هم عقیده اند. و نیز الیاس و ادریس هم بدین گونه می باشند.
قرآن کریم نیز در مورد حضرت چه از شیعه و چه از سنی بیان شده که به هنگام ظهور
حضرت مهدی علیه السلام، عیسی فرود می آید و پشت سر حضرتش نماز می گزارد. حال به
این ترتیب باید پرسید که چگونه امکان دارد ماموم در این مدت طولانی زنده باشد لیکن
امام زنده نباشد و بر بقاء و حیات او اعتراض و اشکال شود؟

3( علاوه بر آن، این
حدیث به تواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: کل ما کان فی
الامم السالفه یکون فی هذه الامه خدو النعل بالنعل و القده بالقده: هر چه در امم
گذشته واقع شده، عینا و مو به مو در این امت نیز اتفاق می افتد.

4( ازطریق فریقین روایت
شده دجال که کافر و معاند است، زنده بوده

مهدی علیه السلام او را
به هنگام ظهور می کشد. چگونه دشمن خدا می تواند چنین مدت طولانی زنده باشد، اما
ولی خدا نتواند؟

5 ( البته علی رغم
روایات روشنگری که پیرامون دجال وجود دارد، برخی آن را منسوب به جهل و سخافت نموده
اند. حال بر فرض آنکه اورا نادیده بگیریم، آیا بر وجود شیطان هم می توان خدشه وارد
کرد، که طبق نص قرآن مجید تا بر پائی قیامت (تا زمان ظهور امام زمان علیه السلام)
زنده است و به گمراه کردن خدا پرستان می پردازد.

6( ابوحاتم سجستانی
کتابی تدوین کرده به نام المعمرون که در آن به ذکر اشخاص طویل العمر پرداخته است.

7( قرآن کریم صریحا
بیانگر این است که اصحاب کهف سیصد و اندی سال در خواب بودند، در حالی که روح در
بدن آنها جریان داشت و در حالتی شبیه بیهوشی و اغماء بسر می بردند. کدامیک از این
دو عجیب تر و شفگت انگیزتر است: بقای مردی که می خورد، می آشامد، راه می رود، می
خوابد و به طریق معمول زندگی می کند، یا بقای افرادی که خوابیده اند و نه غذائی می
خورند، نه آبی می نوشند و نه هیچ آثاری از زندگی در آنان بچشم می خورد؟

8 ( در جای دیگر، قرآن
کریم در باره عزیز پیامبر بیان می دارد:

او کالذی مر علی قریه و
هی خاویه علی عروشها قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله ماته عام ثم
بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم قال بل لبثت مائه عام فانظر الی طعامک
و شرابک لم یتسنه و انظر الی حمارک: یا بمانند آن فردی که به دهکده ای گذر کرد و
آن خراب و ویران بود. گفت: چگونه خداوند این (مردگان) را بعد از مردنشان زنده می
سازد. خداوند او را صد سال می میراند. سپس او را حیات بخشید. گفت: چه مقدار درنگ
کردی، پس به خوراک و نوشیدنی خود بنگر که تغییر نکرده، و به الاغ خود نیز بنگر (که
از میان رفته و استخوانهایش پراکنده گشته است). کدامیک از این دو بیشتر تعجب آدمی
را برمیانگیزند: این، یا بقای مهدی علیه السلام.

9( در آیات بسیاری از
کتاب الهی آمده که اهل بهشت و جهنم، در نعیم یا عذاب جاودانند کما اینکه در روایات
بیان شده که بهشتیان را ضعف و پیری فرا نمی رسد و در حواسشان نقص و کاستی پدید نمی
آید.

10( ما امروزه اجساد
مومیائی را می بینیم که بعد از گذشت هزاران سال، هنوز انسجام و ترکیب خودرا حفظ
کرده و چیزی از آنها کاسته نشده است. از جمله جسدی درون تابوتی در ساحل صیدا یافت
شد که علی رغم پر بودن تابوت از آب به آن جسد موم آگین آسیبی وارد نیامده بود. این
تابوت در عهد سلطان عبد الحمید عثمانی به قسطنطنیه منتقل شد و تاریخ آن قبل از
میلاد حضرت مسیح علیه السلام است. نمونه بارزتر آن، اجساد فراعنه در اهرام مصر است
که حتی لباسهایشان نیز از آفات روزگار در امان است. تاریخ آنها به عهد موسی علیه
السلام یا قبل از

آن می رسد. کما اینکه
مومهای و حتی گندم و نانهائی مشاهده شده که سالم هستند و با آغشته ساختن آنها در
دواجاتی خاص از فاسد شدنشان جلو گیری به عمل آورده اند. در این سالها، در مصر
فرعونی به نام توت عنخ امون کشف شد که جسدش تغییری نکرده و در برابرش سفره ای
گسترده بوده که در آن انواع میوه ها بچشم می خورد. حال اگر بر خداوند روا باشد که
معرفت برخی از دواها را که حافظ سلامتی اجساد انسانها و حیوانات است، به انسانها
بیاموزد، آیا بر او روا نیست که عمر شخصی را طولانی سازد و او مدتی مدید زنده نگه
دارد؟

11 ( سید بن طاوس رحمه
الله در کتاب کشف المحجه برای رفع استبعاد طول عمر امام عصر سلام الله علیه مثالی
نقل نموده که ما نیز آن را بیان می کنیم. او در مناظره با علمای اهل سنت بغداد
گفته است: اگر مردی به بغداد بیاید و ادعا کند که می تواند بر آب راه رود، و برای
نمایاندن ادعای خود، موعدی را تعیین کند، آیا گمان می رود کسی در آن روز مقرر حضور
نیابد؟ مسلما، خیر. همه جز تعدادی معذور، حضور خواهند یافت. پس از اینکه مردم جمع
شدند، آن مرد بر آب رفته و روی آن راه می رود. سپس می گوید که فلان روز هم این کار
را انجام خواهد داد. مسلم است که تعداد تماشاگران کمتر خواهد شد. اما نوبت سوم نیز
اعلام کند که این ادعای خود را ثابت می سازد، بیننده ای نخواهد داشت. و یا حداکثر،
تعداد کمی برای دیدن او خواهند آمد. هر گاه این مطلب را به دفعات تکرار کند، دیگر
کسی به او توجه نکرده و عملش را شگفت نمی شمارد. مهدی علیه السلام هم چنین است.
اگر وقوع عمر طولانی در مورد پیشینیان را در نظر نیاوریم، دیر زیستی حضرتش به نظر
ما شگفت می آید. اما اگر به تکرار این امر در اعصاب سابق توجه نمایئم، دیگر جای
استبعاد باقی نمی ماند. مولف گوید: این مطلب نیز در زمان ما اتفاق افتاده است. در
دمشق به ما خبر می دادند که هواپیمائی عازم اینجاست. مردم که هنوز هواپیما ندیده
بودند برای تماشای آن خارج می شدند. اما چون مرتبه دوم و سوم آمد، تماشاگران کمتری
به آن نگاه می کردند، تا آنجا که امروزه هواپیماها به مانند پرندگان در آسمان
پرواز می کنند و کسی به آنها توجه نمی نماید و از دیدنشان متعجب نمی گردد.

اشکال دوم: سبب غیبت
چیست؟ با وجود نیاز مردم به ظهور امام، چه وجه زیبنده ای را می توان برای آن گفت؟
از چه رو باید غیبت امام عصر آن قدر طول بکشد، بطوری که برخی ولادتش را انکار
نمایند؟

پاسخ: در قاموس تشیع به
دلائلی خدشه ناپذیر که به برخی از آنها اشاره رفت، ثابت شده که وجود امام (برای
بقای عالم هستی) واجب و لازم است. این امامان دوازده تن می باشند که آخرین آنها
حضرت صاحب الزمان علیه السلام است. از طرف دیگر می دانیم که امام عصمت دارد و غیبت
او به یقین خالی از وجهی وجیه و بلکه ضرورتی تام نیست. اما این علت یا علل غیبت را
بطور تفصیل ملزم به دانستن آنها نیستم. کما اینکه در آیات متشابه قرآن نیز چنین
وظیفه ای داریم. از جمله آیاتی که ظاهرش ثبوت جبر، یا جسمانیت خداوند است. مانند:
الرحمن علی العرش استوی، یا جاء ربک، و امثال اینها. اما چون می دانیم که جبر و
جسمانیت از افعال و ذات الهی بدور بوده و جایز نیست که خداوند را به صفات مخلوق
متصف سازیم، اجمالا توجه می یابیم که بر حسب حکم عقل، این آیات را وجوهی صحیح می
باشد که بر خلاف ظواهر آن است، هر چند که این وجوه را به تفصیل نمی دانیم. به همین
ترتیب است آنچه که وجه مصلحت آن از ما پنهان می باشد. از قبیل: طواف خانه خدا، رمی
جمرات و دیگر عبادات مشابه که علت تشریع آنها را نمی دانیم. اما چون واقف شویم که
خداوند منزه و بدور از کار زشت است و به چیز بیهوده

فرمان نمی دهد، پس
بناچار باید مصلحتی داشته باشد، هر چند که ما به تفصیل آن آگاه نباشیم. به علاوه،
علت غیبت امام عصر سلام الله علیه واضح است، و آن بیم حضرت بر جان خود می باشد.
مسلم است که اگر مساله ای غیر از بیم جان در کار بود، ظهور واجب می گشت و تحمل
(سختی ها) لازم بود. هر گاه اشکال شود که امامان قبل نیز بر جان خود بیم داشتند،
بطوری که حتی برخی از آنان مسموم و برخی دیگر به خون خود غلطیدند. ولی در عین حال
در میان مردم حضور داشتند. بسیار از پیامبران نیز بعثت خود را اظهار می داشتند هر
چند منجر به قتلشان شود. در پاسخ گوئیم: ممکن است این استدلال بیان شود که دیگر
ائمه، امامی را در پی داشتند تا جانشین آنان شود، در حالی که بعد از حضرت صاحب
علیه السلام دیگر جانشین نیست که استمرار بخش رسالت خاتم الانبیاء باشد. همین
استدلال را نیز در مورد پیامبران می توان بیان نمود. مزید بر آن اینکه، ترس امام
عصر سلام الله علیه از ترس پدران امجدش افزونتر است. زیرا آباء گرام حضرتش، ایشان
را در احادیث فراوانی به عنوان قائم خاندان خویش معرفی کرده و فرموده بودند که
دوازدهمین از ایشان، قائم آل محمد است، که زمین را پر از عدل و داد می سازد، همان
گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد. این موضوع در میان دشمنان اهل بیت علیهم السلام
اشاعه یافت و باعث شد زمامداران ستمگر از کشتن پدران او باز ایستند و منتظر
دوازدهمین آنان باشند، تا دست به خونش آغشته سازند. آیا نشنیده اید که پس از وفات
امام حسن عسکری علیه السلام، سلطان زنانی بر حرم و خانواده امام گماشت تا در میان
ایشان به کاوش پردازند و در صورت مشاهده آثار بارداری در مادری، فرزندش را بعد از
تولد به قتل رسانند؟ کما اینکه فرعون و نمرود چون دانستند که موسی و ابراهیم
علیهما السلام تخت سلطنتشان را واژگون می سازند، مردان را از زنان جدا کردند،
قابله بر زنان گماشتند و کودکان را کشتند. اما خداوند به قدرت خود ولادت آنها را
در پنهانی قرار داد، همان طور که ولادت مهدی را پوشیده داشت. و این بر مبنای
حکمتها و تدابیری است که تفصیل آن نزد اوست و ما ملزم به اطلاع همه جانبه از آن
نیستیم.

از طرف دیگر، در پاسخ
اشکال فوق می توان گفت که تکلیف آن حضرت با تکالیف دیگر ائمه تفاوت دارد. زیرا
مصلحتها به خاطر دگرگونی زمانها مختلف است. امیر المومنین صلوات الله علیه زمانی
موظف به کسوت و زمانی مکلف به جهاد بود. امام مجتبی سلام الله علیه وظیفه به صلح
داشت. تکلیف سید الشهدا علیه السلام بر پائی نهضت خونین خویش بود. بقیه ائمه هم
وظیفه به سکوت و تقیه داشتند.

اشکال سوم: چرا خداوند
او را ظاهر نمی سازد و در عین حال از دشمنان حفظش نمی کند؟ آیا این با قدرت خدا
منافات ندارد؟

پاسخ: خداوند تعالی بر
هر چیز تواناست. او امام زمان را از هر چه موجب جبر نشود، حفظ می نماید. اما آنچه
به جبر انجامد، خداوند ملزم به انجامش نیست. در این صورت اشکال فوق رد می شود،
زیرا این کار جبر را در پی دارد. می دانیم که تمامی احکام اسلام و ثواب یا عقاب
مترتب بر آنها، به فرض اختیار حاصل است. با وجود جبر، تکلیف ساقط است. و این خلاف
تشریع ادیان الهی می باشد.

اشکال چهارم: چگونه ممکن
است شخصی در سرداب زنده بماند، به طوری که مردم را ببیند و مردم او را نبینند؟ و
از طرف دیگر، چه کسی آب و خوراک او را فراهم می سازد و حوائجش را بر می آورد؟

پاسخ: اعتقاد به وجود
مهدی علیه السلام در سردابی در سامرا، تهمتی است که بر شیعه بسته اند. این مطلب
پایه ای ندارد و هیچ فرد شیعه آگاه چنین مطلبی را باور نخواهد داشت. بلکه شیعه،
مهدی علیه السلام را در همین دنیا زنده می داند که او مردم را می بیند و مردم نیز
او را می نگرند، اما وی را نمی شناسند. حضرت صادق علیه السلام در یکی از احادیث
یاد شده، استبعاد از این مطلب را زدوده بودند، به این بیان که فرمودند: برادران
یوسف (پس از احراز زمامداری مصر توسط یوسف) با او تجارت و خرید و فروش کردند، حتی
با وی سخن گفتند، اما برادر خود را نشناختند. و حضرتش فرمودند: و ما تنکر هذه
الامه ان یکون الله یفعل بحجته ما فعل بیوسف ان یکون یسیر فی اسواقهم و یطا بسطهم
و هم لا یعرفونه حتی یاذن الله عزوجل ان یعرفهم نفسه کما اذن لیوسف: این امت چه
انکار دارد که خداوند همان شیوه خود در مورد یوسف را، درباره حجت خویش نیز معمول
دارد. به اینکه در بازارهایشان گام گذارد و بر فرشهایشان قدم نهد، در حالی که او
را نشناسند. تا اینکه خداوند عزوجل به او اذن دهد که خود را معرفی نماید، همان
گونه که به یوسف اجازه فرمود. و در روایت دیگر نیز از امام جعفر صادق علیه السلام
آمده است که فرمود: ان فی صاحب هذا الامر سننا من الانبیاء [الی ان قال] و اما
سنته من یوسف فالستر جعل الله بینه و بین الخلق حجابا یرونه و لا یعرفونه: همانا
در صاحب این امر سنتهائی از پیامبران وجود دارد. (تا آنجا که فرود:) اما سنتی که
از یوسف در اوست، پنهانی وی می باشد، که خداوند بین او و مردم حجابی قرار می دهد
که او را می بینند، اما نمی شناسند.

این شبه اعتقاد به وجود
مهدی علیه السلام در سرداب، از آنجا نشاءت گرفته که شیعیان در سامرا به زیارت
سرداب منسوب به امام عصر علیه السلام رفته و از آن تبرک جسته و در آن به نماز و
زیارت حضرتش می پردازند. از این لحاظ است که برخی تصور نموده اند که شیعه معتقد به
وجود امام در سرداب است. یکی از آنان می گوید: شیعیان در هر جمعه، با سلاح و مرکب
به درب سرداب آمده و فریاد می زنند: ای مولای ما، خارج شو این سرداب در حله واقع
شده است. سپس بر شیعه می تازد و به آنان تهمتهای ناروا برمی بندد و ایشان را منسوب
به سخافت و کم عقلی می نماید. این از ایشان عجیب نیست، چرا که این اولین افترای
آنان به شیعیان نیست، بلکه در این زمینه ید طولائی دارند. مطلبی نیز که گوینده فوق
آن را توهم نموده، در هیچ جا ندیده و از هیچ کس نشنیده ام، چه بسا او از دهان
افترا پردازانی شنیده باشد که ذکرشان رفت. شاید هم خود، آن را پرداخته باشد. وی
نفهمیده که سرداب در سامرا است، نه در حله. اما اینکه چرا شیعیان به زیارت و تبرک
جستن از سرداب سامرا پردازند، به این لحاظ است که آنجا محل سکونت دو امام بوده است:
حضرت هادی و حضرت عسکری علیهما السلام، (و چند سالی نیز) فرزندشان حضرت مهدی علیه
السلام در آنجا زیسته اند. به این ترتیب است که سرداب مزبور تشرف و تقدس یافته
است. معجزه ای نیز از ولی عصر سلام الله علیه در آنجا نقل شده که بعدا آن را از
عبد الرحمن جامی بیان خواهیم نمود. و همچنین از ائمه اطهار علیهم السلام زیارتی در
سرداب، مربوط به امام عصر سلام الله علیه وارد شده است تا شیعیان امام خود را به
آن زیارت کنند. کما اینکه ادعیه و صلواتی هم در آن مکان شریف نقل شده که در آنجا
خوانده می شود.

اشکال پنجم: فایده امام
غائب از دیدگان چیست؟ امام نصب گشته که مردم از او بهره جویند، احکام شرع را بیان
نماید و حق مظلوم را از ظالم بستاند. امام آن امامی که از دیدگان رخ فرو پوشیده و
آن پیشوائی که مستور گشته، به چه کار آید؟

پاسخ: غیبت حضرت مهدی
علیه السلام، مانع از بهره وری مردم از ایشان نیست. شیخ طوسی در تخلیص الشافی
گوید: تمامی شیعیان و قائلان به امامت حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) در حال غیبت،
از امام خود بهره مند بوده و به واسطه مکنت و هیبت او از زشتی ها باز می ایستند.
او در حال غیبت مایه لطف بر ایشان است، همان گونه که در زمان ظهور چنین است. به
بیان دیگر، شیعیان از امام بهره مند می شوند، به این نحو که شرع را برای آنان حفظ
می نماید و با توجه به مکنت او یقین می نمایند که هر چه از دستورات دین که به آنها
نرسیده، از آنان پوشیده نخواهد ماند. یکی از علمای ما رضوان الله علیه نیز به همین
مطلب اشاره می کند، آنجا که می گوید: وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غیبته منا:
وجودش لطف است، دخالتش (در کارها) لطف دیگر است و غیبت او، از ماست.از طرف دیگر ما
از کجا حتم داریم که او در مصالح دینی و دنیوی عباد، به نحوی که آنان توجه نیابند،
دخالت نمی نماید. حال آنکه در روایات آمده که حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت
به سان خورشید در ورای ابر می ماند. یعنی همان گونه که خورشید پنهان در پشت ابر،
منافع و فوائد برای عالم دارد، صاحب الزمان علی رغم استتار و غیبت خود، از پرتو
افشانی فرو نمی ایستد و هستی از انوار هستی بخشی بهره مند می شود. ممکن است ما
برخی از این فوائد وجودی امام و یا اعظم آنها را ندانیم و نسبت به همه این بهره
وری ها به تفصیل آگاه نباشیم. آری، این نکته روشن است که همگی فوائد امام که بخاطر
آنها به امامت منصوب گشته، در زمان غیبت حاصل نمی شد. اما این، زیانی به اصل مطلب
وارد نمی سازد زیرا خود مردم بودند که باعث شدند امام برای حفظ جان خویش، غیبت
گزیند. بر فرض هم که بر وجود او در حال غیبت، فایده ای مترتب نباشد، زشتی ای در
این امر نیست، زیرا سبب استتار و پوشیدگی او، ترس از ظالمین است.

اشکال ششم: چون روا باشد
که مهدی علیه السلام به سبب خوف از مردم، خورشید جمالش را در ورای نقاب غیبت پنهان
دارد، به حیثی که هیچ کس به او دست نیابد و همگان از منافع وجود او بی بهره باشند،
به همین ترتیب جایز است که شمس وجودش به افول گراید و نشانی از او بر کره خاک
نباشد، و آن هنگام که خداوند بداند خلق پذیرای اویند، وی را زنده سازد و حیاتی
دیگر او را بخشد تا لوای قیام بر افرازد.

پاسخ: اولا - ما بطور
قطع نمی توانیم بگوئیم که کسی به حضرتش راه ندارد و فردی از وجود ذی وجودش بهره ای
نیافته است. این امری غیر معلوم می باشد و طریق برای اثبات آن نیست.طبری در اعلام
الوری نوشته که پیرامون امکان مشاهده امام پس از غیبت صغری که همان غیبت کبری است،
اخباری وارد شده که چون آنها را مورد دقت نظر قرار دهیم، پایه ای از این شبهه فرو
می ریزد. البته بر نفی مشاهده امام در غیبت کبری روایت شده است. برخی از علما گفته
اند که نفی رویت، مقصودش به گونه ای است که بیننده امام را بشناسد. البته وجوه
دیگری نیز بیان شده که بعد از متذکر خواهیم شد. ثانیا- به حسب دلایل قاطع عقلی و
نقلی در فرهنگ شیعه، مسلم است که هیچ دورانی نمی تواند خالی از امام باشد. از این
رو بر خدای تعالی است که امامی بر مردم منصوب کند که حجت را بر خلق تمام نموده و
راه عذر را بر آنان ببندند. بر این اساس اگر مردم، به دلائلی که خود موجب آنند،
انتفاع از امام بر ایشان حاصل نشود، بر ضرورت وجود حجت خدا در زمین، خدشه ای وارد
نمی آید، و باز هم اتمام حجت بر خلق تنها توسط او انجام می شود. (هر چند که در
غیبت باشد) و مردمان باید به خاطر غیبت حضرتش خودشان را سرزنش و ملامت نمایند. پس
اگر امام از مردم غیبت گزیند، به لحاظ حفظ جان خود بوده و عدم بهره وری مردم از
وجود او منسوب به خودشان می باشد. (زیرا آنان استمرار بخش ملامت و مواخذه متوجه
اینان می باشد و جایز نیست که بر ایشان امامی منصوب نشود اگر چه آشکار باشد که
آنان با او مخالفت نمایند و بر قتلش کمر بندند، زیرا اگر امامی بر آنان و از جانب
خداوند تعیین نگردد حجت در آنچه مصلحت بندگان می باشد که روشن کردنش بر خداوند
تعالی است بر آنها تمام نخواهد شد. چرا در این صورت هریک از نیکوئی ها و مصلحتها
را افراد زیر پا می گذارند بازگشت به خداوند تعالی خواهند نمود. اما در این حال که
امام تعیین شده بر کسی امکان درشت گوئی خداوند تعالی خواهد نمود. اما در این حال
که امام تعیین شده بر کسی امکان درشت گوئی نسبت به خداوندتعالی نیست و بر خداوند
حجتی رساست. مطلب دیگر هم در این باره می توان گفت، و آن این است که امام در حال
غیبت منافعی دارد که بر فرض عدم او، آن منافع تحقق نمی یابد. و این همان است که ما
در پاسخ شبهه پنجم اشاره نمودیم.

اشکال هفتم: هرگاه حضرت
مهدی علیه السلام موجود باشد، لازم می آید که به سبب انتشار فساد، افول خورشید
دین، تعطیل حدود و احکام، و گسترش ظلم و جور در عرصه جهان، لوای قیام برا فرازد.
زیرا در احادیث متواتر آمده است که قائم آل محمد به هنگام مالامالی زمین از ستم و
بیداد ظهور می نماید و جهان را پر از عدل و داد می سازد.

پاسخ: اگر بپذیریم که
غیبت امام به امر خدای تعالی بوده، بناچار ظهور حضرتش نیز به مشیت الهی در عالم
پدیدار می شود. ما به علت موجب و ظهور و حکمت خداوند که قیام وی را در پی داشته
باشد، نمی توانیم دست یابیم. این علم تنها مختص پرودگار آگاه به نهان است. از طرف
دیگر گفته شده که برای افعال خداوند نمی توان علت و مقصود بیان نمود. بنابراین ما
را نرسد که از علت عدم ظهور و یا علت ظهور جویا شویم. البته برخی از علمای ما نیز
گفته اند که افعال خداوند از روی حکمت و مصلحت است، لیکن احاطه به این حکمت و
مصالح در توان ما نیست و امرشان موکول به خداوند متعال است. حضرت یوسف علیه السلام
پیامبر و پیامبر زاده بود، و از مقام عصمت بهره داشت، و جز به امر خداوند به کاری
نمی پرداخت. بین او و پدرش مسافتی نه چندان طولانی وجود داشت. یعقوب در فراق او آن
قدر گریست تا بینائی جشمانش را از دست داد. در آن حال، یوسف جای پدر را می دانست و
می توانست او را به مکان خویش آگاه سازد. اما وی را خبر ننمود تا اینکه خداوند اذن
فرمود. پس اینکه چرا یوسف پدر خویش را علی رغم اطلاع از بی تابی شدیدش، به جای خود
آگاه نکرد، حکمت خداوند است که بر ما پوشیده می باشد. کما اینکه خدای تعالی حضرت
محمد صلی الله علیه و آله را در چهل سالگی به رسالت مبعوث فرمود، و آن در شرایطی
بود که کفر و فساد و الحاد سراسر شبه جزیره را فرا گرفته بود. اما کسی را نسزد که
بگوید: چرا چهل سال مردم در ضلالت و گمراهی ماندند و خداوند حبیبش را زود تر به
نبوت برنگیخت. اینها همه سخنان معارضاتی است بر علیه خداوند حکیم که کسی جز او بر
آن آگاه نیتش و حکمتش را نمی داند. به علاوه، اگر جایز باشد - به رغم آنان - خلقت
امام منتظر با وجود ظلم به تاخیر افتد، جایز است که ظهورش نیز، در ضمن آنکه وجود
دارد، موخر واقع گردد. هر چند که در روایات بیان شده که او پس از پر شدن زمین از
ظلم و جور قیام می نماید و هنوز آن زمان فرا نرسیده است.

اشکال هشتم: اگر ظهور
امام مهدی علیه السلام در گرو بیم از دشمنان است، چرا برای شیعیان و دوستانش ظاهر
نمی شود تا آنان را هدایت وارشاد کند؟

پاسخ: در پاسخ اشکال
مزبور، می توان به چند مورد زیر توجه نمود:

1 ( بعد از آنکه به
دلائل قاطع وجود امام و عصمت ایشان ثابت گشت، دیگر جای اعتراضی نیست که چرا چنین
کرد و چنان نکرد. زیرا می دانیم که او جز به امر رب جلیل به کاری نمی پردازد و عملکردهای
او همه به حسب فرامین الهی است.

2( ظهور نزد دوستان، پی
آمد انتشار خبر او وارد و هر زمان ممکن است امرش فاش شود و دشمنان بر او سیطره
یابند.

3( غیبت امام از دشمنان
به لحاظ بیم از آنان است، و از دوستان به لحاظ بیم بر آنان. زیرا اگر دشمن واقف
شود که امام در جمیع دوستان خویش است، هم در صدد نابودی وی بر می آید، هم در پی
رنج و شکنجه اصحاب او.

4( سید مرتضی گوید که
اولا: ما یقین نداریم او از همه دوستانش غایب است. زیرا این بر ما پوشیده بوده و
هر کدام از ما، تنها حال خود را می دانیم. ثانیا: اما به وسیله معجزه ای که بدستش
انجام می شود. خود را می شناساند. اما در این موضوع، ممکن است کسی به شبهه افتد.
در این صورت مانعی وجود ندارد که بگوئیم جون امام بر یکی از دوستانش ظاهر شود،
ناچار است معجزه ای از خود بنمایاند که دال بر امامت او باشد. اما آن دوست امکان
دارد در مورد معجزه کوتاهی کند - و با دیدن آن بینه به مخالفت با حضرتش برخیزد - و
در سلک دشمنان حضرت مهدی علیه السلام قرار گیرد، همان دشمنانی که امام از بیم آنان
به غیبت گرائیده است. مولف گوید: پیرامون ظاهر شدن امام عصر سلام الله علیه نزد
دوستانش در غیبت صغری، که هفتاد و چهار سال به طول انجامید، روایاتی بیان شده است.
اما در مورد روایت امام بعد از غیبت صغری، برخی از احادیث دال بر امکان رویت در
غیبت کبری را یاد کردیم. آنچه هم که دلالت بر عدم رویت داد، بر وجوهی مانند نفی
رویت در حالت عدم معرفت ببینده به امام، حمل نمودیم. ممکن است سبب عدم ظهوری وی
برای دوستانش، برخی از وجوه گذشته باشد. خداوند آگاهتر است.

اشکال نهم: اسلام حدودی
دارد که اجرای آنها بر مجرمین و گنهگاران فرض و لازم است. (مانند حد زنا، سرقت و
غیره). اگر بگوئیم این حدود در زمان غیبت ساقط است تصریح به نسخ شرع نموده اید. و
اگر بگوئید لازم الاجراست، چه کسی باید آن را اجرا نماید، حال آنکه امام غایب و
پنهان است؟

پاسخ: حدود اسلام بر
خلاف کاران ثابت و محقق است و تعطیل بردار نیست. اما این شرایط جامعه است که عدم
اجرای حدود را بر دینداران تحمیل می نماید. همان شرایطی که باعث شده امامشان رخ
پوشد و از دیدگان هوشیاران بدور باشد. وضعیت اینان در زمان غیبت، وضعیت افرادی است
که در قاموس اهل سنت به اهل حل و عقد مشهورند و باید خلیفه را تعیین کنند. اما
اوضاع زمانه اجازه این کار را به آنان نمی دهد. هر طور که آنان جواب گویند، ما هم
جوابمان همان است. به علاوه اینکه اشکال مختص زمان و غیبت نیست، بلکه در مورد دیگر
ائمه و عدم تمکین ایشان برای اجرای حدود نیز وارد می باشد. جواب در هر دو صورت یکی
است.

اشکال دهم: اگر بگوئید:
حق با وجود غیبت او بدست نمی آید، هر آینه مردم را در حیرت و ضلالت قرار داده اید،
و اگر بگوئید: حق از جهت ادله منصوب بر او حاصل می شود. تصریح به استغنای مردم از
امام نموده اید، و این خلاف مذهب شماست.

پاسخ:
حق از دو طریق بدست می آید: از طریق عقل وجود و عدم وجود امام در آن تاثیر ندارد.
از طریق گوش، همان فرمایشات پیامبرو ائمه علیه و علیهم است. اما با این وجود، نیاز
به امام در هر دوره و زمان ثابت و محقق می باشد. چرا که اولا: او لطفی است بر ما
در انجام واجبات که عقل به آن حکم می کند. همانند: رعایت انصاف، عدل و داد، اجتناب
از ظلم و تجاوز. و این چیزهائی است که غیر امام نمی تواند برای برپائی آن اقدام
نماید. ثانیا: در مورد احادیث پیامبر و ائمه جایز است که راویان اخبار، آنها را به
عمد یا سهو ترک نموده باشند، و یا اینکه نقل راوی حدیث حجت نبوده و نیازمند تبیین
امام باشیم.