منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
تشییع یاس
نویسنده ammarhastam در ۱۳٩٢/۱/٢ | نظرات ()

آی مردم، عشق می‌دانید چیست مرد راه عشق، می‌دانید کیست آی مردم، مرد را معنا کنید مرد صاحب درد را پیدا کنید آی مردم، غم چه معنا می‌دهد عشق در اینجا چه فتوا می‌دهد غربت و غم چیست در فرهنگ درد؟ می نماید، از چه رو همرنگ درد؟ غربت و غم، گویی از یک مایه‌اند آفتاب عشق را همسایه‌اند غم اگر چون کوه شد، جایش کجاست در کدامین سینه درد آشناست؟ گر چه می‌دانید از من بشنوید پاسخی از لفظ روشن بشنوید نی، غلط گفتم که لفظ اینجا کم است پیش آن دریای معنا، یک نم است لفظ اگر، دریاست، کم می‌آورد عقل هم، کی ره به جایی می‌برد حرف و گفت و صوت را برهم زنید تا که بی این هر سه، زان غم دم زنید عشق اگر یک دم نهد پا در میان سر افراز آیم، برون زین امتحان باده نابم دهد مستم کند نیست چون گشتم ز خود، هستم کند تا در آن حال از غمش چون دم ز نم می توانم، شعله در عالم زنم کیست او، کاین روزها، دلخسته است؟ پسش زهرای دلش، بنشسته است؟ کیست در آن خانه در سوخته؟ چشم در چشمان عشقش دوخته؟ اشک او آرام می‌آید فرود؟ کیست آن مرد غم آن تنها ترین؟ کیست او، کاین روز‌ها در بستر است؟ و آن گلی کاین روزها می‌پژمرد؟ یا علی ما جمله محزون توایم چشم را از اشک پر نم می‌کنیم خیس می‌ریزد، بر آن روی کبود؟ از فراق یار خود شیداترین؟ پیکرش، مجروح دیوار و در است؟ بهر آن تنها‌ترین، غم می‌خورد؟ در جنون عشق، مجنون توایم لختی از بار غمت کم می‌کنیم از تو غفلت کردن از خود غافلیست با غمت، سر بردن اما خوشدلیست در غمت ما نو بهار گریه‌ایم چشمه چشمه بی‌قرار گریه‌ایم یا علی تا غربتت ما را ببر تا به مظلومیتت ما را ببر برق مهرت زد که خاکستر شدیم زیر باران نگاهت‌تر شدیم دل، ترا دادیم و غم صاحب شدیم از رموز عشق، پر مطلب شدیم از جنون آباد عشقت سر زدیم سر برون از لاک بال و پر زدیم شوق تو، در ما سلیمانی کند روح ما را، عشق در مانی کند در غمت ما را شریک خود بدان در کنار بستر زهرا بمان آمدیمت تا تسلایت دهیم دل تسلا، بهر زهرایت دهیم آمدیمت تا رواق خانه‌ات با دلی در عاشقی، دیوانه‌ات بغض داریم و شبیه دق شدیم چون ترا، ما از ازل عاشق شدیم سینه ما را در آنجا کاشتند عشق، پاشیدند و غم برداشتند با تو چون بودیم، بالایی شدیم لافتی گفتیم و الایی شدیم پیش پایت چک چک اشک غمیم زخم غربت داری و ما مرهمیم در غم تو، عید را بگذاشتیم بیرق سرخ و سیاه افراشتیم ما که این الفاطمیون توایم عید را امسال دلخون توایم سفره‌های هفت سین را تا زدیم بر رسوم امسال پشت پا زدیم یا علی ما عید را شیون کنیم رخت ماتم جای شادی تن کنیم عیش را در این عزا سر می‌بریم پای یاس خانه‌ات غم می‌خوریم عید را امسال می‌جوشیم ما جای شربت، بغض می‌نوشیم ما نیست بر لبهای ما لبخند عیش عید ما بوی محرم می‌دهد نیستیم امسال ما پابند عیش قلب ما را یک نفر دم می‌دهد هر طرف گلبانک ماتم می‌زنیم شهر را رنگ محرم می‌زنیم کوچه‌ها یکسر سیه پوشت شوند بلبلان ناله همدوشت شوند نسترن‌ها با تو شیون می‌کنند خاک بر سر، سرو و سوسن می‌کنند در غمت اسب عزا را زین کنیم تکیه را با نوحه‌ها، آذین کنیم ما به زیر با راین غم، تا شدیم چون تو، بی‌زهرا، تک و تنها شدیم در گلو، افغان ما گل می‌کند بغض ما فریاد بلبل می‌کند بر مسیح گریه‌های بی‌شمار مریم دلهای ما شد باردار یا علی، ما چون تو گرم ناله‌ایم جانگداز هجر، هجده ساله‌ایم سینه را رنگ شقایق می‌زنیم سرخ می‌نالیم و هق هق می‌زنیم غمگسار بی‌کسی‌های توایم خون دل از دلواپسی‌های توایم گوش ما را یا علی چون چاه گیر با شکوه راز خود همراه گیر یا علی با ما بگو اسرار را ماجرای آن در و دیوار را از چه میخ در حکایت می‌کند؟ از کدام آتش شکایت می‌کند؟ قامت خم گشته را تفسیر چیست؟ با طنابی بستن یک شیر چیست؟ ماجرای چادر خاکی بگو زان قساوتها و هتاکی بگو ماجرای نامه و رد فدک کوچه و سیلی، لگد کوب و کتک گر چه زین غمها، ز پا افتاده‌ایم با تو در تشییع یاس آماده‌ایم دوش می‌گیریم، نعش لاله را می بریم از خانه، هجده ساله را (محمد قدسی)

برچسب ها : تشییع یاس